تبلیغات
خاطرات شهرزاد - نمی دونم چه ام شده!!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

امشب دلم حسابی گرفتیده دلم می خواست جریان بچه گربه دیروزو تعریف کنم ولی حوصله ندارم باشه بعدا از همه دلم گرفتیده نمی دونم چی میشه که اینطوری می شم ولی وقتی این طوری می شم فقط بدی ها رو می بینم!!

دلم می خواد گریه کنم ولی گریه ام نمی یاد!! احساس می کنم یه چیزی رو گم کردم!!

البته یکم حالم بهتره!!!

وقتی می نویسم بهتر می شم!!

پنج شنبه جمعه خیلی بد شدم اصلا درس نخوندم!! وااااایییییییییی !!!

راستش صبح جمعه دو ساعت نشستم درس خوندم بعد همراز کشف کرد که کتاب فیزیکم مال تجربی و من الکی دو ساعت وقت تلف کردم!!! راستش خسته ام نمی دونم شاید بهتر باشه تا آخر تیر صبر کنم بعد درسو شروع کنم چون خیلی خسته ام!! درس های اول رو خوب خوب بلدم با این که مال دو سال پیشه ولی درسای دوم رو اصلا!!!

بعدا جریان بچه گربه رو هم تعریف می کنم!!!





نوشته شده در تاریخ جمعه 16 تیر 1391 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.