تبلیغات
خاطرات شهرزاد - شب احیا!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

قدر

سلام پریشب شب احیابود و البته امشب ! اون شب همه بودیم پای تلویزیون پنج تایی! ما و خدا! هر کدومون حرفایی داشتیم نگاشون می کردم از خودم بدم می یومد! گناهام... اشتباهام.....! خیلی وقتا حرفایی زدم که یه دل رو شکست ! خیلی وقتا کارایی کردم که می دونستم خدا دوست نداره!

خیلی وقتا یادم میرفت خدا هم هست همیشه می بینه از گناه دربرابرش شرم نکردم!

نمی دونم توبه می کنم نه این که به آدم شدم خودم امیدی داشته باشم نه ! توبه می کنم نه این که فکر کنم گناهام بخشیده میشه !! توبه می کنم چون به بزرگی و کرمش اعتقاد دارم ! خدا رو شکر شاید دعای من مغفرت من به خوبی آدمایی که باهاشون احیا گرفتم بره بالا!

دلم می خواست آدم خوبی باشم! دلم می خواد سوگولی خدا باشم! دلم می خواد خدا وقتی نگام می کنه به یه بنده خوبش که راضی ازش نگا کنه!

بدم خدیا می دونم ولی به کرم تو ایمان دارم! منو ببخش!





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 مرداد 1392 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.