تبلیغات
خاطرات شهرزاد - یه چیز عجیب!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

امروز رفتیم نمایشگاه خریدامون رو کردیم خیلی عالی بود !

جریانات زیادی پیش اومد از لیوانای تست فینگیلی گرفته تا آقای فروشنده و ناراحتی خواهرم ولی فاجعه ترین و جالب ترینشون برای من یه دختره بود.

یه دختر که نمی دونم پشت آرایش غلیظ نمی تونستم بگم چه حدود سنی بود موهاشو به صورتی خیلی زشت بافته بود و فاجعه ی آرایشش بلد نبود آرایش کنه رژش از لبش رفته بود بالا کلی خودمو کنترل کردم نخندیدم! واقعا فاجعه بود!

یا اینکه داشتیم تو خیابان راه می رفتیم که دیدم یه دختره طبق معمول مــــــــــــد مزخرف گوش بیرون گوشاشونو بیرون گذاشتن خنده ام گرفت بهشوخی به خواهرم گفتم لااقل می خواستی خوشگلکنین یکم سلیقه داشتین یه مد قشنگ تر انتخاب می کردین!

مثلا همین ساپورتا اوج مزخرفین! نه زیبایی دارن فقط و فقط تحریک کننده هستن و گرنه من شلوار دم پا گشاد رو ترجیح میدم!

از این بگذریم کلی چیز میز خریدیم بگین نگین یکمی هم استرس دارم واسه محیط جدید! خدا اخر و عاقبتم رو بخیر کنه! راستش نمی دونم با پسرا جطور می تونم بسازم اگه یه چیز دبیرستا به پایی بهتر از دانشگاه باشه همینه!

وگرنه پریشب داشتم فیلم کاغذ رنگی رو می دیم ده بار خدا رو شکر کردم تموم شد این مدرسه لعنتی می تونم گوشی بیارم از دست اون لباسای خسته کننده هم راحت شدم!

در هر حال خیلی دعام کنین سه تا انتخاب دارم... دعام کنین فعلیا!





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 شهریور 1392 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.