تبلیغات
خاطرات شهرزاد - دیروز واقعا فهمیدم بزرگ شدم!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

وقتی دیروز برای بار اولتنها رفتم دانشگاه واقعا باورم شد که من بزرگ شدم!

راستش تو این ده سال و اندی که از سنم می ذره لحظت خوب بد زیادی داشتم گاهی لحظه همراه با افتخار گاهی شادمانی وخوشبختی گاهی هم .... گاهی هم با  احساس گناه و گاهی هم با حس نفرت همراه بوده!

راستش خیلی ها بودند در حق من بدی کردند و خب مطمئنا من هم کسانی بوده که درحقشون بد کردم بیشترین کسی که بخاطر میارم دو تا آجی بزرگ نازنین بودند! اونا واقعا خواهری کردند برام ولی من از سر بچگی گاهی اوقات خوب نبودم باهاشون.....! یا دوست دیگری هم داشتم تو مدرسه صمیمی صمیمی بودیم اون خیلی مهربان تر بود بخاطر اشتباهی که کرده بود در حقم رو خیلی دیر بخشیدم درحالی که پشیمانی اش را می دانسم از همین جا از دوستم ز پ و آجی نازیام عذر خواهی می کنم!

الان که اینو مینویسم از یکی بازدید کننده های اینجابشدت ناراحت هستم ! و ....!

دوست نداشتم سال تحصیلیم با این غم شروع بشه به خاطر این کار و تمام کارای گذشته نمی تونم ببخشمش! همین و بس!

درآخر از اینمتنفرم که ساده لوح فرضم کنند!





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 مهر 1392 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.