تبلیغات
خاطرات شهرزاد - این مدت چه خبر!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام دو هفته ای میشه دانشگاه میرم امروز کلاس تجیهی داشتیم کلی پیاده روی کردیم!

تا زه امروز فهمیدم کاراته ای که در دانشگاه پشتیبانی میشه سبک منه! راستش نمی دونم چرا یه حسی بهم میگه یکی از همکلاسیام از بین ارشدا باید اونجا کلاس داشته باشه!

در هر حال خیلی خوشحال شدم! مبانی هم c داره یاد میده بابا و داداش مهرداد می گن این زبان قدیمیه چرا ++c درس نمی دن!

 والا یکیم نگرانم چون فقط کلاس خودمون c تو دانشگاه دارن یاد می گیرن!

وااااااااااااااای یک نکته منفی تو کلاسمون پسراشن جز دو  سه تاشون همه تقس و بد جنسند! دو تاشون شبیه این پسر تقسای امریکایی می مونن!

اعصاب نذاشتن مسخره بازی مسخره بازی!

آخرین کلاس هفته پیش رفتم بالکن کلاسمون (بعضی کلاسا بالکن دارند!) یک لحظه نگاه کردم دیدم این پسرا که بیرون کلاس وابسادن دارن باهم می خندن ولی بی توجهی کردم ولی یه لحظه به خودم اومدم که نکنه مثل همکلاسی های دختر دیگه که در رو روشون بستن با منم این کار رو کنن! برگشتم دیدم یکیشون پشت دره آماده شدم که پامو لا در بذارم! که خندید و عقب عقب رفت بعد من با اخمی جدی گفتم : طرفتو بشناس بفهم با کی داری شوخی می کنی فهمیدی! اونم پشتشو کرد و رفت ! البته بعد ها خودم رو سرزنش کردم که چرا جمع نبستم! تو اون طبقه هم فقط دستشویی بانوانه من رفتم اونجا روسریم را درست کنم همون روز صدای پسرای تقس کلاس رو شنیدم که برو ... کسی نیست کی می فهمه ! من شستم خبر دار شد می خوان بیان تو دستشویی خانم ها سریع چادرم رو انداختم روسرم و روسریم رو سریع بستم! اومد تو من رو که دید گرخید سیریع رفت بیرون منم گفتم سواد دارین شما!

اینا رو تعریف کردم که درجه عتیقگی اینا رو بفمید!

خیلی تعریف کردنی دارم دانشگا پره از تجربه هایی که تابحال نداشتی!

هر چقدر بیشتر می گذره حمکت اینکه با اون رتبه اینجا قبول شدم را بیشتر می فهمم راستش دیگه برام مهم نیست مسئولای مدرسه چی پشتم میگن!

یک طرحی هم برای داستان گلنارم درست کردم البته با کمک جیجیل آجی که خودم و اون باهم باورمون نمی شد این محصول مشترک ماست!

بد ترین اتفاقی که تو دانشگاه افتاد برای من برداشتن موضوع تحقیقم توسط یکی از دختر های کلاس بود می خوام خفه اش کنم چطور تونست این کار رو کنه! دزد بــــــــــــــــــوق!





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 مهر 1392 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.