تبلیغات
خاطرات شهرزاد - خب خب!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

راستش این هفته اصلا خوب نبود از امتحان تا بحث ! و از همه وحستناک تر یک درگیری درونی!

البته با تمام اینا حالم خوبه و خب ...راستش دلمم گرفته باشه خوبه چون محرم نزدیکه!

راستش خیلی چیزا پیش اومده تو این مدت مثلا اینکه طلا مادهه مون اعصابش خیلی بد شده پیر شدن دو تاشون طلا جوجه هاشو میزنه یکی رو زد شل و پل کرد الهی دلم برا جوجو نازی می سوزه !

راستش یه عیبی اینه که هر وقت یه مشکلی داشتم گریه می کردم ولی راستش من برای اتفاقات اخیر یک قطره اشکم نریختم راستش احساس غم و ناراحتی رو قلبم یکم سنگینی می کنه!

داستانای بزرگ علوی رو هم می خونم دیگه بد تر! همه داستاناش خوب بودن بجز زن خوشبخت خب راستش حرفشو درست نفهمیدم شاید نمی دونم ولی خب داستان قشنگیه!

وااااااای برای دانشگاه یه اطلاعیه زدم برای محرم خوب شده نسبتا !

خب فعلا همین دیگه!!





نوشته شده در تاریخ جمعه 10 آبان 1392 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.