تبلیغات
خاطرات شهرزاد - 16 خرداد سه شنبه

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

امتحان زبانم را دادم . بازم بی توجهی کردم تو امتحان وای از دست این بی دقتی ها. امروز با دوستم (گودی جان) به خونه برگشتم . یاد دوستم افتادم در ادامه از دوستام خاطره هایی می گم!!!!!!!!

راستش دختر خیلی خوبیه خیلی هم از همه جهت به هم نزدیکیم ولی یک تفاوت چشم گیر داریم اونم این که :
من شر و برون گرا و احساسی و اون ساکت و درون گرا و یکمی بی احساس.

گاهی اوقات از دستش دیوانه می شم ولی در کل خیلی دوست خوبیه.

البته نسبت به قبل خیلی بهتر شده آخه معمولا عادت نداشت با کسی بشینه حرف بزنه چه برسه بخواد بگه پیش من بشین. ولی با من این طوری است. منم خیلی دوسش دارم. راستی اضافه کنم تو کل دوران مدرسه ام این دومین نفریه که با هاش اینقدر راحتم.

اولا من نمی دونستم، روز های اول سال بقیه بچه ها بهش می گفتن این شاگرد جدیده (من) خیلی شبیته. برام این حرفش خیلی جالب بود.

راستش بعد از سال اول دبیرستان سال دوم خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم و از  سوم واهمه داشتم!!! ولی الان ناراحتم که چرا مدرسه تموم شده!!!!!!

ولی نکته منفی امسال این بود که یک تعداد بودن که وقتی سوال داشتن شهرزاد جون ـــ شهرزاد جون می کردن ولی وقت های دیگه بد بر خورد می کردن. 

یک روز یکی شون که بی احترامی کرده بود بهم. همون روز ازم سوال پرسد دیگه می خواستم خفه اش کنم . ولی خودم را آروم کردم و گفتم حوصله شو ندارم(واقعا هم حوصله سر و کله زدن با هاشو نداشتم). بعد از دوستمم سوال پرسید ولی چون اونم حال نداشت و از سوالای بچه ها فنر های مخش زده بود بیرون اونم هیمن جوابو داد. خدا منو ببخشه .  دلم خنک شد.!!

خلاصه فردا باید بریم مدرسه کلاس حسابان رفع اشکال داریم!

دوستان





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1391 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.