تبلیغات
خاطرات شهرزاد - شکست تلخ ترین چیز دنیا است!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

راستش چی بگم دلم خیلی گرفت . نمی دونم شاید مال یک مسابقه ی دیگه بود!!

رفتم سایت خانه ریاضی که از طرف مدرسمون بهم داده شده بود و اون جا اسامی برندگان مسابقه ریاضی رو نوشته بود. من برنده نشده بودم!!

 راستش اگه فقط این بود ناراحت نمی شدم. حتما تحقیقم به درد نمی خورد !! ولی وقتی اسم یکی از بچه های کلاسمان را که اتفاقا دختر یکی از مسولین مرد خانه ریاضی بود و از بچه هایی نبود که در جلسه ی خانه ریاضی شرکت داشتند را که دیدم، خیلی اعصابم به هم ریخت!!

می دونید یکی از مسئولینش معلم حسابانم بود!!

راستش فکر می کنم معلم حسابانم چند وقتی است که نسبت بهم بی توجه شدن. شاید به خاطر اینه که با یکی از دوستای صمیمی که خانه ی خانم کلاس خصوصی میره قهر کردم ! آخه اون سرم داد زد. و اون از سر بغض و کینه زیر آب منو زده!! البته شاید!

میدونید اگه الان اون یکی دوست صمیمی ام گودی جان بود چی بهم می گفت! می گفت : اصلا برات حرف معلم ها مهم نباشه.

آخه من فکر می کردم خانم (ک) منو درک می کنه ولی یک مدتیه که حس می کنم ازم بدشون می یاد. بعد این ماجرا هر چند خیلی ربطی به این موضوع نداشت ولی باعث شد دوباره یاد این موضوع بیفتم!

شاید اسم منو از لیست اسامی بچه های کلاس دیفرانسیل تابستان حذف کنن!

اصلا می دونید چیه بهتر من هم اگه برام روشن بشه که ایشون از من بدشون می یاد . دیگه با هاشون سر سنگین می شم . چون من از معلمی که از من بدش می یاد، خوشم نمی یاد!





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 خرداد 1391 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.