تبلیغات
خاطرات شهرزاد - این چند ماه چه خبر!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سلامی پر از نشاط با نمک دلتنگی....
تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده و مطمئنا اتفاقای مهمی هم پیش رو داریم که دیر یا زود به عرض می رسونیم دعام کنید.... حسااااااااااابییییییییییی!
خب از چی شروع کنم امتحانای ترم دو خیلی سخت و بد بود پوست غلفتکی کنده شد ... والاااااااااااااااا!
بعد دیگه ماه رمضون اومد با همه قشنگیاش هوار تا طراحی نکرده ازش بجا موند که چون قول دادم راه فراری ندارم الانم فراری هستم ....
10 روز اخر داداش مسافر گرامم هم که اعتکاف بود بابا سالار هر چن وقت یکبار می رفتن پیشش و بر می گشتن تا سه روز اخر که همه جز بابا که کار داشت معتکف شدیم ... قبل اون با خبر شدیم که من کشوری  قبول نشدم فقط به خاطر اینکه استانی نرفته بودم  تو بسیج ولی آجیم و دوستم گودی جان که شهر بود کشوری گذاشتن بره با اینکه استانی نبود!
دوست جون جونیم و اجی مهربان تر از جانم باهمند! دوستم را می شناسید ادم خاصیه ... حرفش هم با هر کی نمیاد بزور با من که دوستشم به حرف میاد ولی من به این توجه نکردم آجیم خیلی تهنا شده چون دوستم اصلا باهاش نمی حرفه برا همین خیلی بی تابی می کنه! ... نمی دونم چه حکمتی بود که با تمام ارزویی که داشتم با دوستم و خواهرم اینجوری سفر برم قسمتم نشد و دوستم رفت خواهرم هم رفت من نرفتم مسخره است! بنده های خدا تو خجالت من با هم موندن . اصلا یه وضعی شده! اخه خدا لعنتت کنه که مردمو میذاری تو آمپاس الان من بودم اینهمه دردسر نداشتیم بد بختی اینه که یک هفته دو روز سه روز نیست بحث سه هفته 20 روز یه ماهه! .... اصلا یه وضعی!
دیگه دیگه .... مهم ترین خبر قابل ذکر همینه فعلینا !
خب همین دیه!




نوشته شده در تاریخ جمعه 10 مرداد 1393 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.