تبلیغات
خاطرات شهرزاد - عطر محرم!

خاطرات شهرزاد
 
همیشه یکی هست که مواظبته.

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سلام به همه میدونم خیلی وقته به اینجا سر نزدم....
اینجا خاطرات منه ....
راستشو بخواین خیلی وقته اینجا نیومدم ... تجربه های جالب و لذت بخش و خب گاهی اندکی تلخ زیاد داشتم ....  ولی خب ... راستش ..... اونقدر سریع و پشت سر هم بودن .... اونقدر وقت من کم بود که حتی بزور وقت برای سر زدن به غنچه ها پیدا می کنم!
این ترم هم که فقط پنج شنبه جمعه راحتم!
... خب محرم رسید دعام کنید بتونم عزادار خوبی باشم برنامه داریم به دانشگاهمون یک حال و هوای محرم بدید دعام کنید حال و هوام خوب شه تا تلاش من و کسانی که همراه منن در این کار  به بار بشینه.... راستش دلم تنگ شده .... نمی دونم ...من عزادار خوبی نبودم .... چطور بگم.... اونطور که باید ، محرم روم تاثیر نذاشته.... دلم تنگ شده برای حرم امام رضا و جمکران خیلی زیاد راستش تابستون امثال حسابی هوایی شدم ... من هفت روز قم بودم ... مسیر یک جوری بود که حتی در مواردی اتفاق افتاد روزی دو بار می رفتم جمکران .... چون زمان خواب ظهر بقیه میرفتم اونقدر هم کیف میداد که گرما نمی شناختم ... ولی خب میترسم ... آقا دست خالی منو برگردونده باشه خونه .... میترسم ... رفتارم تغییر نکرده باشه....بگذریم... هفت روز که تموم شد ... نمی دونم چطور بگم خیلی دلم می خواست با خواهرم میوفتادم ... خیلی دلم می خواست مشهد می یوفتادم یکمی از اونم دلم گرفته بود شاید باورتون نشه ... شش صبح فردای روزی که تهران برگشتم ایستگاه قطار بودم ... هنوزم نفهمیدم دقیقا چی شد که خواهرم هم که برای مشایعت من اومده بود ... با من مشهد اومد... رفتیم ... وقتی دوستام می گفتن امام رضا خیلی دوست داره نمی فهمیدم ... الان که فکر می کنم می فهمم.... ولی من چیزی ندارم که آقا دوستم داشته باشه!
... می خوام امسال محرم از آقا بخوام منو به حرمش دعوت کنن... آخه می دونید چیه میگن آدم تا نره نمی فهمه ...خیلی دلم می خواد پای ثابت هیئت دانشگاهمون بشم دعا کنید زمانش به کلاسام بخونه .... دعا کنید آقا ما رو دعوت کنن....
اوه یک چیز دیگه از این قضیه اسید پاشی هم اعصابم داغونه هم از لحاظ سیاسی هم از این جهت که فکر اینکه یک دختر برای تمام عمرش زیباییشو از دست داده ناراحتم می کنه!
همین!
التماس دعای فروان!




نوشته شده در تاریخ شنبه 3 آبان 1393 توسط شهرزاد آزاد

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای خاطرات شهرزاد محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.